ãx83x84کد ترکÛx8cدÙx86 Øxadباب Ùx82Ùx84ب Ùx88 Ú¯Ùx84 دادÙx86ãx83x84
-->-->-->-->-->-->-->
پسر: آره عزیز دلم . . .
دختر: منتظرم میمونی ؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از
گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . .
دختر: خیلی دوستت دارم . .
... پسر: عاشقتم عزیزم . .
.
.
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم
کم
داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه
کرد
و جویای او شد ..
پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . .
دختر: ولی اون کجاست ؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی
گذاشت
و رفت؟
پرستار : در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو
به او گفت ؛ میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد .. آخه
چرا ؟؟؟؟؟!!
چرا به من کسی چیزی نگفته بود .. بی امان گریه میکرد . .![]()
ما را در سایت دختر بارون دنبال میکنید
برچسب: داستان عاشقانه,","جالب ","خنده دار ","سر کاری,
نویسنده: نیایش
بازدید: 85