یه داستان عاشقانه واسه دوستای گلم!

خرید بک لینک

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟

پسر: آره عزیز دلم . . .

دختر: منتظرم میمونی ؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از

گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . .

دختر: خیلی دوستت دارم . .

... پسر: عاشقتم عزیزم . .
.
.
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم

 کم

داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه

کرد

 و جویای او شد ..

پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . .

دختر: ولی اون کجاست ؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی

گذاشت
 و رفت؟

پرستار : در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو

 به او گفت ؛ میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد .. آخه

 چرا ؟؟؟؟؟!!

چرا به من کسی چیزی نگفته بود .. بی امان گریه میکرد . .
پرستار: شوخی کردم بابا!! رفته دستشویی الان میاد

دختر بارون...

ما را در سایت دختر بارون دنبال می‌کنید

برچسب: داستان عاشقانه,","جالب ","خنده دار ","سر کاری, نویسنده: نیایش بازدید: 85 تاريخ: ساعت: 23:44

صفحه بندی