دختر بارون

متن مرتبط با «داستان عاشقانه» در سایت دختر بارون نوشته شده است

یه داستان عاشقانه واسه دوستای گلم!

  • نیلوبلاگ

    دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟ پسر: آره عزیز دلم . . . دختر: منتظرم میمونی ؟ پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت میمونم عشقم . . دختر: خیلی دوستت دارم . . ... پسر: عاشقتم عزیزم . . . . بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم  کم داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد  و جویای او شد .. پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراح...

    ادامه مطلب